X
تبلیغات
دفترچه مجازی شعر طنز - شعر طنز سیاسی
چند ماهی است در صدا سیما - شعر طنز سیاسی (5) - چهارپاره - محمود کریمی

 
بــــــــــــــــــــوقــــــــــــــــــــ...
 
 
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
 
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و "خنده بازار"ی
 
 
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
 
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
 
 
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
 
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
 
 
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
 
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
 
 
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
 
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
 
 
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
 
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
 
 
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
 
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
 
 
 
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
 
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
 
 
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
 
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
 
 
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات جدید
 
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه "عاش سعید مات سعید"
 
 محمود کریمی


 

نوشته شده توسط ..... در چهارم مهر 1390 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد - شعر طنز سیاسی (4) - غزل - هادی خرسندی

سیه چرده ی شیرین

 

مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد
تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی آرای همان مردم آنجا آمد
چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد
گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد
یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟
کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد
آنچنان ذوقزده ای آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد
رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد
لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد
این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد
«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد
همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد
چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد
به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسی آمد
.

.

نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!

 

هادی خرسندی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


هست پست و مقام، خواب و خیال - شعر طنز سیاسی (3) - مثنوی - ابوالفضل زرویی نصرآباد

 

فرار مغزها

هست پست و مقام، خواب و خیال
اندر این روزگار قحط رجال
این مدیران که صاحب کلهند
به تو پست معاونت ندهند
نرسد هر کسی به حد نصاب
دارد این پست ها حساب کتاب
باید البته بود بایسته
وانگهی کاردان و شایسته
با مدیر آشنا، به ضرس یقین
اهل یک فرقه ای، مضاف بر این
مدتی پیشتر، گرفته ژتون
نام فامیلی اش دهان پر کن
نیست در انتخاب آدم پاک
ابدا مدرک و سواد، ملاک
بعد سالی که پایه اش شد سفت
می شود دکترا براش گرفت
شصت تا دستیار خواهد داشت
به تخصص چه کار خواهد داشت
پست های کلیدی مرسوم
هست مخصوص عده ای معلوم
بعضا این پست ها که مرغوب است
می شود جابه جا و دست به دست
لیکن این پست ها، به شکل عجیب
نرسد مطلقا به غیر و غریب
مثل ما را فرا نمی خوانند
چون ز ما بهتران فراوانند
آن که رم زین رسوم نغز کند
باید اصلا فرار مغز کند!

 

ابوالفضل زرویی نصرآباد


 

نوشته شده توسط ..... در هجدهم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست - شعر طنز سیاسی (2) - غزل - علیرضا قزوه

 

سیاسی ست... 

 

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست

بایرامقلی پدر شد گفتند این سیاسی ست

 

در داستان ، گلعنبر نُه بار بچّه زایید

نُه تا همه پسر شد ، گفتند این سیاسی ست

 

دل می خورند و قلوه خوبان شهر با هم

تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی ست

 

هنگام آب خوردن دستم به مانعی خورد

لیوان ما دمر شد گفتند این سیاسی ست

 

یارو قمر قمر گفت گفتند بی خیالش

تا ماه ما قمر شد گفتند این سیاسی ست

 

دانشجویی ز کرمان از بخت بد هنر خواند

یک روز باهنر شد گفتند این سیاسی ست

 

یک چشم عمه چپ بود گفتند اجتماعی ست

بابا بزرگ کر شد گفتند این سیاسی ست

 

اشتر جملچه زایید گفتند این عجیب است

گاو حسن بقر شد گفتند این سیاسی ست

 

گفتند اعتراضات کار برنج هندی ست

کوبا پر از شکر شد گفتند این سیاسی ست

 

روزی کنار دریا موجی عظیم آمد

شلوار شیخ  تر شد گفتند این سیاسی ست

 

در فوتبال روزی دروازه بان زمین خورد

دردش که بیشتر شد گفتند این سیاسی ست

 

عطّار نسخه ای بست گفتند شبهه ناک است

خیّام کوزه گر شد گفتند این سیاسی ست

 

شاعر به فکر افتاد مردن چه چیز خوبی ست

آماده سفر شد گفتند این سیاسی ست

 

علیرضا قزوه

 

 


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و چهارم اسفند 1389 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


شکر ایزد فن آوری داریم - شعر طنز سیاسی (1) - غزل - سعید بیابانکی

 

دلبری به بهانه ی طنز

 

 

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

 

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

 

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

 

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

 

می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم

 

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !

 

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

 

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

 

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

 

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

 

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

 

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

 

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !

 

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

 

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

 

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

 

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

 

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

 

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

 

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم !

 

سعید بیابانکی


 

نوشته شده توسط ..... در ششم اسفند 1389 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت